برای نماز اول وقت نقشه بکشید!!

تابستان سال ۱۳۸۷ بود كه به اتفاق حاج‌آقای پناهیان به دیدار آیت‌الله محمدحسین جاودان رفتیم تا با ایشان درباره موضوع معنویت و الزامات آن گفت‌وگو كنیم. یكی از توصیه‌های ایشان یا بهتر است بگویم اولین توصیه‌ ایشان به جوانان، خواندن نماز اول وقت و صحیح بود. سخنان دیروز رهبر انقلاب درباره توجه به نماز، بهانه خوبی است تا دوباره سری به صحبت‌های این استاد اخلاق بزنیم:

دستور اولی كه می‌خواهم برای كسانی كه قصد شروع دارند، بگویم ـ مطلبی است كه هزاران بار اساتید و بزرگانی نظیر مرحوم آیت‌الله حق‌شناس به جوانان توصیه می‌كردند ـ نماز اول وقت است. نماز اول وقت بخوانید. اگر توانستید، به جماعت بخوانید و اگر هم نشد، همان اول وقت بخوانید.

برای نماز اول وقت نقشه بكشید

شاید جوان به‌خصوص در این زمان‌هایی كه شب‌‌ها كوتاه است و اذان صبح خیلی زود اتفاق می‌افتد و وقت ادای نماز كم است، شكست بخورد؛ عیبی ندارد. برای فردا شب نقشه بكشد. برای پس فردا شب. برای هزار شب دیگر. باید برنامه بریزیم كه نمازمان را اول وقت بخوانیم، اما باید در نظر بگیریم كه یكی از نمازهایمان نماز صبح است كه خیلی هم اول وقت خواندنش مهم است. بنابراین برای آن ‌هم باید نقشه داشته باشیم تا حتماً در طرحمان آن را هم به اول وقت برسانیم. اما مشكلش خیلی بیشتر از ظهر و عصر و مغرب و عشاء است.

مثلاً ممكن است كه دانشجویی وقت نماز ظهر و عصرش در كلاس مشغول باشد. ما نمی‌گوییم كه كلاس را بشكند و بیرون بیاید، اما هر وقت كه كلاس تمام شد، بلافاصله برود نمازش را بخواند. دیگر نرود مثلاً یك ناهاری با خیال راحت بخورد و یك ساعتی هم استراحت، نه. نمازمان را می‌خوانیم. دست ‌كم وضو می‌گیریم و نماز ظهر را می‌خوانیم تا از اول وقتش خیلی دیر نشود. بعد هم اگر گرسنه بودیم، ناهار می‌خوریم و نماز عصرمان را بلافاصله می‌خوانیم. این نماز اول وقت را برایش بكوشیم.

شیطان از چه كسی هراس دارد؟

اگر روایت این باب را دیده باشیم، می‌فرماید كه شیطان از كسی كه نمازش را اول وقت می‌خواند و بر آن مراقبت می‌كند، همیشه ترسان است. «لایَزالُ الشّیطانُ زائِلاً مِن بَنی ‌آدم». این نكته را هم به نماز اول وقت اضافه كنیم كه نماز صحیح بخوانید. بنابراین برای این‌كه نماز صحیح باشد، من ناگزیرم كه ركوع صحیح بیاموزم، غسل صحیح بیاموزم، یك حمد و سوره صحیح بیاموزم و مسائل دیگر نماز را بیاموزم كه اگر كلش را جمع كنی، ممكن است در سه چهار ساعت بشود به همه‌‌اش پرداخت.

تقلید صحیح؛ یعنی می‌پرسم و عمل می‌كنم. چند مسأله در باب وضو باید بخوانم؛ مثلاً به اندازه دو صفحه رساله، برای غسل باید دو صفحه رساله بخوانم، برای نمازم هفت، هشت صفحه باید بخوانم تا مسائل اصلی را یاد بگیرم. چون جوانم، زودتر یاد می‌گیرم. بعد هم دو بار، سه بار یا بیشتر پیش معلم می‌خوانم تا تصحیح شود.

من به یك نماز صحیح احتیاج دارم و بعد از آن به یك نماز اول وقت. جوان مادامی كه نمازش را صحیح می‌خواند، نمازش را دقت می‌كند، مواظبت می‌كند و اول وقت می‌خواند، شیطان ترسان است. نه این ‌كه جوان از شیطان ترسان باشد؛ شیطان از آن جوان ترسیده است. اگر انسان این‌گونه نباشد، آن‌وقت شیطان طبق روایات، انسان را به جاهایی می‌برد كه دیگر برگشت ندارد.

اگر می‌خواهید همیشه سالم و محفوظ بمانید، نماز اول وقت بخوانید. نماز اول وقت ایجادكننده ترس از خداست. بعضی جوان‌ها دو دقیقه نماز می‌خوانند؛ نه دو دقیقه و نه نیم ساعت. ما كه یك ذره بیشتر كِش می‌دهیم -كه آن‌ هم از روی عادت است و قیمت ندارد- می‌شود پنج دقیقه. «سبحان ربی العظیم و بحمده» را صحیح بگو؛ یك بار بگو، اما صحیح و با آرامش بدن. صحیح خواندن نماز مثل این است كه انسان به دیوار مستحكمی تكیه كرده باشد. این امر را اگر شما به‌دست بیاورید، حتی با نیروی خیلی زیاد هم این زمین نمی‌خورد. شاید تكان بخورد، اما زمین نمی‌خورد. ممكن است حوادث مهمی هم برایش پیش بیاید، اما آن حوادث با نماز اول وقت و صحیح، او را به زمین نمی‌زند.

ایران ارتش نظامی خود را در برابر قشون کشی عربستان آماده کند

رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی معتقد است: دولت ایران نباید از این ابا داشته باشد که وقتی دولت عربستان به یک کشور دیگر قشون کشی می کند او نیز نیروهای نظامی خود را آماده کند.
ادامه مطلب .....

ادامه نوشته

آیت الله مصباح یزدی با هشداری شدیدالحن:

آیت الله مصباح یزدی با هشداری شدیدالحن:
رشد نفوذی ها در بین خودی ها/عزل و نصب های مشکوک/فراماسونری در حال شکل گیری است

«خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا به حال اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.»
ادامه نوشته

چه فلسفه ی غریبیست ، این گمنامی

به یاد شهدایی که عاجزانه از خداوند درخواست می نمودند که

پیکرهاشان در کوهها و بیابانها غریبانه و مظلومانه بر زمین بماند

تا مقتدای راستین صدیقه اطهر سلام الله علیها باشند.

پیکرهای مطهری که بدنهای قطعه قطعه شان همچون سرور شهیدان،

حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام در بیابانها باقی ماند

تا سندی شود بر مظلومیت یاران خمینی.

 

- تاریخ سازان آینده انسان همه گمنامند.

- گمنامی برای شهرت پرستها دردآور است اگرنه، همه اجرها در گمنامی است.

- (شهدا و رزم آوران دلاور) اگرچه در زمین گمنام هستند، اما در آسمان، در بلندترین معارج جبروتی، میان عرش‌نشینان کسی از ایشان مشهورتر نیست و آنچنان که در احادیث گفته‌اند شأنشان شأن انبیاست.

- تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن پناه گرفته‌اند.

کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت. اصحاب کهف خود را از تعلقات رهانده اند و اینچنین، ننگ تعلقات نیز دامان آنان را رها کرده است.

- مردان حق اهل شهرت نیستند.

شهید سید مرتضی آوینی

من خیلی دوست داشتم که در این عملیات(خیبر) شهید شوم و جسدم در کنار مفقودین بماند و جنازه‌ام برنگردد. وا... آرزوی دیرینه‌ام نیز همین بوده که اگر شهید بشوم، سرگذشتی از زندگی من و نشانه‌ای از جنازه من و یا هیچ خبری از اینکه زنده یا مرده هستم برنگردد.
شهید مهدی زین الدین
 
-
خوش دارم که مجهول و گمنام، به سوی زجردیدگان دنیا بروم، در رنج و شکنجه آنها شرکت کنم، همچون سربازی خاکی در میان انقلابیون آفریقا بجنگم تابه درجه شهادت نایل آیم.
خدایا من آمده ام با همه وجودم،...من چیزی از تو نمی خواهم من سربازی گمنامم، من درویشی سر و پا برهنه ام و هنگامی که چشم از جهان فرو می بندم می خواهم هیچ چیز نداشته باشم.
خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غمها و دردهایم آگاهی نداشته باشد هیچ کس از راز و نیازهای شبانه ام نفهمد هیچ کس اشکهای سوزانم را در نیمه های شب نبیند هیچ کس به من محبت نکند هیچ کس به من توجه ننماید
شهید مصطفی چمران

من هجده سال در میان شما زندگی کردم. از شما و مسؤولین میخواهم که اگر من شهید شدم، بر سنگ مزارم هیچ گونه اسمی ننویسید، فقط یک سنگ صاف بگذارید. از شما میخواهم که به این وصیتم عمل کنید.

شهید مسعود خردمند

 

بگذارید پیکر تکه تکه ام، در کربلاهای جنوب و غرب کشور، با بادهایی که بوی رشادت و حماسه آفرینی می دهند به دست امام عصر به خاک سپرده شود. زیرا که اصل روح ماست که به معشوق خود الله می رسد...

شهید مصطفی کاظم زاده

 

خدایا معبودا دوست دارم مظلوم کشته شوم و در راهت پودر شوم  و اثری از من نماند . این خواهش من اما تو ، تو هر چه خواستی انجام بده.

شهید محمد رضا احمدی

 

روی سنگ قبر سفیدم با رنگ سرخ فقط این کلمه را بنویسید: بسیجی و بس چرا که می خواهم مثل شهدای گمنام باشم.

شهیدی گمنام

 

به روی سنگ قبرم اسمم را ننویسید، می خواهم همچون دهها شهید دیگر گمنام باقی بمانم؛ اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید: پرکاهی تقدیم به آستانه کبریایی الله                          

شهید غلامرضا صفا

 

وصیت نمود که بر روی سنگ قبرم با انگشت روی سیمان جز این چیزی ننویسید:

پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی

شهید بهمن درولی

 

دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم، من محتاج تو هستم، خدایا! بگو ببارد باران، که کویر شوره‌زار قلبم سالهاست، که سترون مانده است، من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم، خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی، خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری، خواهم گفت:«لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته‌ام، خدایا دوست دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن را... 

شهید احمدرضا احدی

 

خدایا! خوش دارم گمنام در کربلای ایران جان دهم و جسدم در کربلای خوزستان بپوسد تا جایی از این زمین را اشغال نکنم.

شهید خدا رحم شمس الدینی

 

می‏خواهم مثل مادرم فاطمه زهرا(س) گمنام باشم. می‏خواهم جسدی نداشته باشم. کسی برایم چلچراغ نگذارد، کسی مراسمی نگیرد.

شهید سیدابراهیم تارا

 

گریه فقط برای مظلومیت امام حسین (ع) و همه امامان و همه ائمه معصومین و برای شهدای گمنام که هیچ مزاری ندارند گریه کنید و اگر سر مزار من آمدید اول شهدای گمنام و شهدای 72 تن سر مزار آنها بروید و اگر هم وقتی باقی ماند بر سر مزار من بیائید.
شهید عماد بزگان

 

دوست دارم تشنه و گمنام شهید شوم.

شهید یوسف دمیرچلی

 

خدایا! مگر غیر ازاین‌ است‌ که‌ بدن‌ ما برای‌ مردن‌ آفریده‌ شده‌؛ پس‌ دوست‌ دارم‌ که‌بدنم‌ طوری‌ قطعه‌ قطعه‌ شود و بدنی‌ برای‌ من‌ باقی‌ نماند تا اینکه‌قسمتی‌ از زمینی‌ را به‌ عنوان‌ قبر اشغال‌ کنم‌ که‌ بعدها بگویند، او درراه‌ خدا کشته‌ شده‌ است‌. دوست‌ دارم‌ که‌ برای‌ همیشه‌ مفقودالجسدبمانم‌، مثل‌ خیلی‌ از مفقود الجسدها، مثل بی بی دو عالم، فاطمه سلامالله علیها- که بعد از گذشت بیش از سیزده قرن هنوز قبری ندارد و مفقود الجسد است.

شهید احمد اسماعیل تبار

 

بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از این‌که فردا افرادی همانند شما وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند، این موجب آزردن روح ما شهدا می‌شود.

طلبه شهید رضا دهنویان

 

خوش دارم وقتی که شهید شدم جسد من را پیدا نکنند تا دیگر یک وجب از خاک این دنیا را اشغال نکنم.

شهید محمّد باقر مشهدی عبادی

 

 

شهید همت

خسته و کوفته  وارد چادر شد.پرسید چیزی هست بخوریم یا نه .بچه ها گفتند آره حاجی هست.رفتند براش سبزی پلو با تن ماهی آوردند.همون جوری که حرف می زد ، یه کم ماهی ریخت رو برنج و آورد نزدیک دهنش.یهو انگار برق گرفته باشدش ، لقمه نزدیک دهنش خشک شد.لقمه رو برگردوند تو بشقاب.یه نگاهی به بچه ها کرد و پرسید:به بسیجی های توی خط هم همین غذا رو دادید؟گفتند:آره.ولی بعدش که اصرار حاجی رو برای فهمیدن واقعیت دیدن ،  من و من کنان گفتند:البته همین غذا رو که نه ولی حاجی خدا وکیلی سبزی پلو رو دادیم ، به خدا بهشون  تن ماهی هم می دیم.حاجی هم که انگار یه پارچ آب سرد روش ریخته باشند.بشقاب پس زد و گفت: به خدا منم همون وقت تن ماهی رو می خورم.

منبع : وبلاگ من و حرفهای دلم(سجاد بلوکات)

علت نام‌گذاري سال 90 بنام "جهاد اقتصادي" در اوج قيام‌هاي مردمي

علت نام‌گذاري سال 90 بنام "جهاد اقتصادي" در اوج قيام‌هاي مردمي
 

عاطفه صادقی: اسلام گرایی و مطالبات دینی، مردمی بودن قیام‌ها، روح استکبارستیزی و توجه به عزت و کرامت انسانی از دست رفته توسط حاکمان دیکتاتور عربی ماهیت اصلی خیزش‌های مردمی منطقه را بیان می‌کند.

ادوارد سعید از اولین کسانى بود که در جهان غرب به نقد شرق شناسی پرداخت او در کتاب "اسلام رسانه‏ها"، اسلام رسانه‏ها را اسلامى می‌داند که وجود خارجى ندارد و محصول رسانه‏هاى تبلیغاتى غربى براى ترساندن انسان غربی از جهان اسلام و مسلمانان است تا افکار عمومى غربى‏ها به سلطه غرب بر شرق و قتل و غارت شرق و کشتار مردم مسلمان توسط آمریکا و صهیونیسم رضایت دهد و دم بر نیاورد. (ادوارد سعید، اسلام رسانه‏ها، ترجمه اکبر افسرى (تهران: نشر توس، 1379))

با اين حال، چرا با وجود سرمایه گذاری‌های غرب بر سیاه نشان دادن چهره اسلام باز هم شاهد شکل گیری قیام‌هایی در منطقه با رویکردی دینی و اسلامی، ضد غرب و به‌ويژه ضد امریکا و با هدف احیای عزت و کرامت انسانی از دست رفته توسط حکام دیکتاتور منطقه هستیم.

بابی سعید در کتاب هراس بنیادین با استفاده از چهارچوب نظری "گفتمان" در پى پاسخ به این سؤال است که اسلام گرایى چگونه توانسته در طول 30 سال اخیر به طور روز افزون جایگاه مهمى در بینش مسلمانان پیدا کند؟

وی در این کتاب، اسلام گرا را کسى مى‏داند که هویت اسلامى خود را در مرکز عمل سیاسى خود قرار مى‏دهد و براى تفکر درباره سرنوشت سیاسى خود از تعابیر اسلامى استفاده مى‏کند و آینده سیاسى خود را در اسلام مى‏بیند؛ اسلام گرایى گفتمانى است که تلاش مى‏کند اسلام را در مرکز نظام سیاسى قرار دهد؛ بنابراين، اسلام گرایى طیفى از رویدادهاست که از پیدایش یک ذهنیت اسلامى گرفته تا تلاش تمام عیار براى بازسازى جامعه مطابق با اصول اسلامى را در بر مى‏گیرد.

بابی سعید به دنبال این سوال است که چرا عوامل ایجاد کننده بحران منجر به ظهور اسلام گرایی می‌شود و چرا فقط اسلام گرایى نظم هژمونیک موجود را به چالش می‌طلبد و دیگر تشکل‏هاى سیاسى چنین نیستند؟

واقعیت این است که شکل‏گیری کمالیسم در ترکیه و تقلید رضاخان در ایران از وی بر اساس مولفه های گفتمان کمالیسم یعنی؛ 1- غیر دینى کردن و سکولاریسم 2- ملى گرایى؛ 3- مدرن شدن؛ و در نهایت غربى شدن موجب حساسیت گفتمان رقیب آن یعنی اسلام گرایی و مخالفت با کمالیسم شد. چرا که کمالیسم نتوانست در میان مردم درونی شود، بنابراین اسلام به محل منازعات تبدیل و زمینه براى باز نویسى و تفاسیر مجدد از اسلام فراهم شد، یعنى اسلام دوباره محل منازعات فکری و مردمی قرار گرفت.

با وجودی که از میانه دهه 1970 نظم کمالیستى از سوى جریانات اسلام گرا به‌طور روز افزون مورد تهدید قرار گرفت، به طور کلى در اکثر جوامع کمالیسم به مثابه گفتمان غالب، ضعیف شد و اسلام گرایى، اگر چه در جوامع مختلف نابرابر و نامنظم حضور داشت اما تنها گفتمان ضد کمالیسم بود، به‌طورى که بین کمالیسم و اسلام گرایى هیچ جریان و بدیل سیاسى دیگرى وجود نداشت. پاسخ این سؤال که چرا فقط اسلام از شکست کمالیسم سود ‏برد، این است که اسلام گرایان خارج از هویت تاریخی مدرنیته برای خود صاحب هویت فکری و جغرافیایی هستند، اما سوسیالیسم و لیبرالیسم و کمالیسم همه حول اصول مدرنیته سازمان یافته‏اند.

بابى‏سعید معتقد است براى درک تضاد بین کمالیسم و اسلام گرایى به منزله تضاد بین مدرنیته و غیر مدرنیته باید به تفکر سیاسى امام خمینى رجوع کرد، چرا که تفکر سیاسى ایشان منسجم‏ترین منطق اسلام گرایى است و تا زمان انقلاب ایران، هژمونى کمالیسم آشفتگى و رکود جدى را تجربه نکرده بود و حتى با ظهور انقلاب ایران و استقرار جمهورى اسلامى ایران جنبش‏هاى اسلام گرا که با دیدگاه‏هاى امام خمینى مخالف بودند دوباره توانا شدند؛ امام خمینى نقطه عطف و اوج اسلام گرایى است، و چهره‏اى است که به کمالیسم پایان داد. برخى امام خمینى را شخصیت ضد مدرن مى‏دانند، اما کسانى چون "سامى زبیده" این را قبول ندارد و امام خمینى را شخصیتى مدرن مى‏دانند که نه تنها احیاگر برخى باورهاى سنتى گذشته است، بلکه یک روند سیاسى مدرن را ارائه مى‏کند.

بابى سعید تصریح مى‏کند که اسلام گرایى بر شرط مرکز زدایى از غرب استوار است و مبتنى بر تشکیک در فرا روایت‏هاى غربى است. اسلام گرایى بر رد غربى شدن استوار است نه بر طرد مدرنیته، و رد غربى شدن زمانى ممکن است پذیرفته شود که هیچ ضرورت تاریخى براى هژمونى غرب وجود نداشته باشد. بنابراین اسلام گرایى کوششى براى مرکز زدایى غرب است. به اعتقاد سعید، در گفتمان اسلام گرایى، غرب به عنوان منکر اسلام، امپریالیسم، سرکوبگر دولتى، سوء مدیریت اقتصادى، تخریبگر فرهنگى و... به حساب مى‏آید، اسلام گرایان، سیاست‏هاى کمالیست‏ها را با غرب یکى مى‏دانند، اما معارض نهایى اسلام گرایان، غرب به معناى یک شکل بندى امپریالیستى فراگیر است و انتقاد اسلام گرایان از کمالیسم بیشتر مربوط به شیوه کمالیسم در تنظیم اصلاحات و اعمالش بر حسب گفتمان غربى است. سپس بابى‏سعید بیان مى‏کند که با به قدرت رسیدن امام خمینى مرکزیت و قطعیت گفتمان غربى مورد تردید قرار گرفت و ایشان بدون توسل به نظریه سیاسى غرب توانست نظام جمهورى اسلامى را برقرار کند و با استفاده از روابط خصومت‏آمیز بین غرب و اسلام، اسلام را به منزله دال برتر نظم سیاسى جدید معرفى کرد. از نظر بابی سعید، امام خمینى، اسلام را نماد مخالفت با نظام‏هاى کمالیستى و نشانه مخالفت با قدرت جهانى غرب مى‏دانست. 

در فصل پنجم با عنوان "اسلام گرایى و حدود امپراتور نامريى"، نویسنده به توضیح و انتقاد از کسانى مى‏پردازد که غرب را یک الگوى عام می‌دانند و غیر غرب را الگوى خاص قلمداد مى‏کنند. به نظر بابى‏سعید، گفتمان اسلام گرایى براى قوت بخشیدن به خود باید عناصرى را که از لحاظ فرهنگى منحصر به فرد هستند احیا کند.

در واقع اسلام گرایی مفاهیمی را زیر سوال می‌برد که غرب تاکنون تمام تلاش خود را به کار برده بود تا آن‌ها را جهانی سازد.

در پایان بابى سعید عنوان مى‏کند که ظهور اسلام گرایى بر تخریب و فرسایش اروپا مدارى و غرب مرکزى استوار است، از این رو گسترش اسلام گرایى هراسى بنیادین و مانع اساسى در برابر افزون خواهى و رویکرد جهانی غرب در عالم است. 

تحلیل بابی سعید از گسترش اسلام گرایی و توجه به بعد سیاسی اسلام ، به تحلیل نقش اسلام گرایانه  قیام های فعلی منطقه کمک شایانی می‌کند می‌توان سقوط دولت حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس را در ادامه سقوط گفتمان غرب محور و سکولار کمالیسم ارزیابی کرد.

رهبر انقلاب اسلامي علت اصلي حركت‌هاي اخير در منطقه و بیداری امت اسلامی را جريحه‌دارشدن غرور و عزت انساني مردم منطقه بدليل عملكرد نادرست حاكمان ظالم آنان دانستند و تاکید كردند: عملكرد حسني مبارك در مصر و انجام جنايت‌آميزنرين كارها به نيابت از رژيم صهيونيستي بويژه در موضوع غزه و همچنين عملكرد قذافي در ليبي و تحويل امكانات هسته‌اي اين كشور به آمريكا در مقابل تهديدهاي توخالي و وعده‌هاي ناچيز غرب، از جمله اقداماتي بودند كه غرور مردم را جريحه دار كرد.

ايشان اين حركت‌ها را بسيار مهم و نشان دهنده يك تحول بنيادي در منطقه عربي ـ اسلامي و بيداري امت اسلامي دانسته و افزودند: دو عنصر مهم اين حركت‌ها، حضور مردم در صحنه، و جهت‌گيري ديني آن است. (بیانات رهبر عزیز انقلاب در روز 1 فروردین 90)

مسئله مهم اول:

رسانه‌های غربی تمام تلاش خود را به کار می‌برند تا این سه مولفه یعنی 1-اسلامی بودن و سمت و سوی دینی این قیام‌ها، 2- مردمی بودن و 3- روح استکبارستیز و تلاش برای احیای عزت و کرامت انسانی بیداری امت اسلامی را زیر سوال برده و بر روی مولفه‌های دیگری مانند نزاع قومیتی، مشکلات اقتصادی و فقر مردم ، تلاش مردم برای کسب آزادی سیاسی،حذف دیکتاتوری و اصلاح قانون اساسی تاکید کنند، و بر همین اساس تحرکات 25 بهمن در ایران و  تحرکات فعلی صورت گرفته در سوریه را ساماندهی و مطرح می‌کنند.

حتی اگر بشار اسد مورد قبول اکثریت جامعه خویش باشد، حاکمیت مادام العمر وی متناسب با شرایط امروز نیست و البته از این جهت قابل نقد است ولی آنچه جنس تحرکات 25 بهمن ایران و تحرکات فعلی سوریه را یکسان می‌کند، تلاشی است که غرب به سرکردگی امریکا و اسرائیل انجام می‌دهد تا توجه افکار عمومی را از سه مولفه اصلی این اعتراضات منحرف ساخته و حرکت مبارزات، علیه دیکتاتورهای منطقه را دچار مشکل سازند تا هم‌سویی بیداری فعلی امت اسلامی با آرمان‌های انقلاب اسلامی و امام خمینی مغفول و نادیده واقع شود.

در واقع دشمن تلاش میکند تا معترضان میدان التحریر و میدان آزادی روز 25 بهمن را یکسان نشان دهد درحالیکه مردم گرد آمده در میدان التحریر و میدان لولو و معترضان لیبیایی و یمنی همان مردم میدان آزادی تهران در روز 22 بهمن و نه اجتماع اندک روز 25 بهمن 89 هستند و این همان نکته ای است که دشمن سعی در انحراف آن دارد.

گفتمانی که معترضان سوری علیه بشار اسد به کار می‌برند یا شعارهای که معترضان میدان آزادی در روز 25 بهمن فریاد می‌زنند به قدری با گفتمان بیداری اسلامی کشورهای بحرین، لیبی،یمن و... متفاوت است که باید از آن به دو گفتمان متفاوت تعبیر کرد.

عقبه جنبش متزلزل  سبز در ايران شعار "نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران" را سر می‌دهند و اتاق فکر خود را در لندن و واشنتگتن تعبیه می‌کنند و اكنون در حوادث "درعا " شعار "نه حزب الله و نه ايران" سر داده می‌شود، در حالی که بیداری امت اسلامی در کشورهای عربی خواب لندن‌نشینان و امریکايی‌ها را آشفته ساخته و رویکردی کاملا مطابق با آرمان استکبار ستیز، ضد غرب و ضد اسرائیل ایران و حزب الله دارد.

مسئله مهم دوم:

دیر یا زود دیکتاتورهای فعلی جهان عرب تن به اصلاحات اساسی داده و مسیر برای مشارکت بیشتر مردم در ایجاد یک نظام سیاسی مقبول و مورد نظر آن‌ها فراهم می‌شود. با این حال، مردم منطقه به دنبال یک الگو  و ساختار مناسب برای تشکیل نظام‌های سیاسی خود هستند.

با توجه به اینکه 30 سال گذشته، جرقه بیداری اسلامی و رهایی از وابستگی به کشورهای مستبد و استعمارگر در کشور ایران زده شده است، اکنون این سوال مطرح می‌شود که جمهوری اسلامی ایران در چه جایگاهی از نظر اقتصادی و  سطح پیشرفت درهمه زمینه‌ها قرار دارد و آیا آرمان‌های انقلابی امام خمینی موجب افزایش و بهبود سطح زندگی مردم آن شده است یا خیر؟

آیا قطع وابستگی ملت ایران از شرق و غرب موجب پیشرفت آنان شده یا به عکس شرایط سخت‌تری را برای آنان رقم زده است؟

در این رابطه رهبر انقلاب سال 1390 را سال "جهاد اقتصادی نامیده و تاکید کردند: 

"ما بايد بتوانيم قدرت نظام اسلامى را در زمينه‌ى حل مشكلات اقتصادى به همه‌ى دنيا نشان دهيم؛ الگو را بر سر دست بگيريم تا ملت‌ها بتوانند ببينند كه يك ملت در سايه‌ى اسلام و با تعاليم اسلام چگونه ميتواند پيشرفت كند"(بیانات رهبر انقلاب/ 1 فروردین90)

توجه به برنامه پنجم توسعه و مولفه‌های دهه پیشرفت و عدالت ضرورت رشد شتابنده و حرکت جهادگونه در این مسیر را برای خنثی کردن نقشه دشمنان در جهت سیاه نمایی از جامعه و نظام سیاسی ایران در اذهان عمومی ضروری می‌سازد و این همان مسئله ای است که رهبر فرزانه انقلاب باهوشمندی آن را تشخیص داده و با نامیدن سال 90 به عنوان جهاد اقتصادی، توجه همگان را به آن معطوف ساختند.

گزارش تصویری رجعت پیکر مطهر 17 شهید دوران دفاع مقدس از مرز شلمچه

 

تشييع پيكر پاك 17شهيد دفاع مقدس در شلمچهحضور سردار باقرزاده در مراسم تبادل پيكر پاك 17شهيد دفاع مقدس در مرز شلمچه

ادامه مطلب را کلیک کنید..................

ادامه نوشته

من آقای خامنه ای را بزرگ کردم!!!

من آقاى خامنه ‏اى را بزرگ کردم.(۱)

                                          


او کسى است که آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‏انداز است؛(۲)

 
متعهد و مبارز در خط مستقیم اسلام و عالم به دین سیاست.(۳)

 

چون خورشید، روشنى مى‏دهند

این‏جانب که از سال‏هاى قبل از انقلاب با ایشان ارتباط نزدیک داشته‏ام و همان ارتباط بحمدالله تعالى تاکنون باقى است، ایشان را یکى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و چون برادرى که به مسائل فقهى آشنا بوده و متعهد به آن هستند و از مبانى فقهى مربوط به ولایت مطلقه فقیه جداً جانبدارى (مى‏کنند)، مى‏دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى، از جمله افراد نادرى هستند که چون خورشید، روشنى مى‏دهند.(۴)

 

نعمتى است از طرف خدا

شما اگر گمان بکنید که در تمام دنیا، در بین رئیس‏جمهورها و سلاطین و امثال این‏ها، مى‏توانید یک نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار و بناى قلبى‏اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى‏کنید. من ایشان را سال‏هاى طولانى مى‏شناسم و در آن زمانى که اول نهضت بود، ایشان براى رساندن پیام‏ها، به اطراف تشریف مى‏بردند و بعد از (آن) که این انقلاب به اوج خودش رسید، ایشان همه جا حاضر واقعه بود تا آخر و حالا هم هست.  یک نعمتى است که خدا به ما داده است .(۵)

 


فقط خدمت به اسلام‏

ما در پیشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقیةالله ارواحنا فداء افتخار مى‏کنیم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه که شب‏ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند. من به شما خامنه‏اى عزیز تبریک مى‏گویم که در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم(۶) (و) ان شاء الله تعالى، خداوند، امثال جناب عالى را که جز خدمت به اسلام نظرى ندارید، در پناه خود حفظ فرماید.(۷)

 

۱) صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۳۹
۲) صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۴۱
۳) صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۷۹
۴) صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۱۷۳
۵) صحیفه نور، ج ۱۷، ص ۱۷۰
۶) صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۴۱
۷) صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۷۱

یعنی حتی یک نفر هم انتقاد نداشت...؟!

برخی اوقات رفتارهایی مشاهده می شود که گویي شرایط به گونه ای است كه انتقاد حتي در حوزه هاي غير حساس در تلويزيون كه اتفاقا به سود مديران اين نهاد است، به رسميت شناخته نمي شود.

به گزارش «تابناك»، پس از پخش يكي از سريال هاي نوروزي ـ كه اتفاقا هم به زعم بسیاری از کارشناسان و هم بسیاری از بینندگان، بسيار خوش ساخت و سنجيده هم بود ـ برخي از مردم، به سازندگان اين سريال انتقاداتي داشتند و مسئولين شبكه يك نیز براي اين كه ثابت كنند، كارشان درست است، پس از پایان هر بخش از اين سريال، با حضور در بين مردم شمال كشور و گرفتن مصاحبه هايي از آنان، درست بودن ادعاي خود را تأييد مي كردند.

بنا بر این گزارش، نکته جالب در این میان، اينكه در میان همه افرادي كه مصاحبه مي شدند، حتي يك نفر هم ديده نشد كه خلاف نظر مديران شبكه و مسئولين صدا و سيما سخن بگوید و از سريال شبكه انتقاد كند، بلكه همگي، آن را تأييد مي كردند!

هم اکنون سخن اين نيست كه سريال نامبرده خوب بوده است يا بد ـ که البته و دست کم بر پایه نظرسنجی های «تابناک» و برخی رسانه های دیگر و همچنین نظریات کاربران، معلوم بود هرچند بیشتر مخاطبین، از جوانب گوناگون این مجموعه را پسندیده بودند، ولی بودند کسانی که به هر دلیلی، به آن انتقاد داشتند ـ بلكه بحث بر سر اين است كه چرا مسئولين صدا و سيما، نمي خواهند درباره يك سريال تلويزيوني، حتي صداي يك منتقد و مخالف از تلويزيون شنيده شود.

حال بايد از مسئولين صدا و سيما پرسيد، آيا انتقاد از يك كارگردان همچون سیروس مقدم يا يك فيلمنامه نويس يا يك تهيه كننده كه براي تلويزيون كاري انجام داده اند، هم امكان ندارد و نمي توان در كنار چند نفر كه موافق فيلمي هستند، مصاحبه چند نفر مخالف را هم نشان داد؛ آيا همه افراد شمال كشور با اين مجموعه موافق بودند؟

پرسش دوم اين كه مگر مسئولين صدا و سيما یا شبکه یک، خود شخصا آن مجموعه را ساخته اند كه این چنین به دفاع از آن پرداخته و همه امكانات رسانه ملي را براي دفاع از يك سريال بسيج كرده اند؟!

طبيعي است كه در فرايند سفارش، ساخت و نظارت بر يك فيلم یا سریال، ممكن است ده ها خطا رخ دهد يا حتي خطايي رخ ندهد، ولی عده اي برداشت متفاوتي از آن بكنند؛ بنابراین، آيا بهتر نيست، با نشان دادن درست و دقيق افكار عمومي، كارگردان، تهيه كننده و يا فيلمنامه نويس را هم متوجه خطاي احتمالي كرد؟ حتي ممكن است كسي خطايي نكرده باشد، ‌اما پوشش صحیح افكار عمومي، مگر زياني براي كسي دارد؟ آن هم در باب یک موضوع فرهنگی، نه الزاما سیاسی یا امنیتی.

اگر مسئولين صدا و سيما در حوزه غير حساسي همچون يك سريال و يك فيلم، انتقادها را برنتابند و تلاش كنند همه توان رسانه اي خود را براي انتقاد نکردن از يك فيلم بسيج كنند، چگونه مي توان انتظار داشت كه اين رسانه در حوزه هاي حساس و در بررسي درست عملكرد مسئولان سياسي و اقتصادي اين فضا را در اختيار مردم و افكار عمومي قرار دهد؟

صدا و سيما اتفاقا بايد به وجود مردم و افكار عمومي ببالد و با استخراج نظرات واقعي مردم و تحميل اين دیدگاه ها بر تهيه كنندگان و برنامه سازان، هر روز بر غناي كيفي برنامه هاي خود بيفزايد؛ فرصتي كه ممكن است با دورانديشي نکردن، همچون ديگر فرصت ها بر باد رود!

به هر حال، باید توجه داشت که باز هم بعضی کوته بینی ها و کج سلیقگی ها، دامنگیر چنین مواردی نشود و در پایان، همچون دوستی خاله خرسه، نتیجه عکس داده و زحمات عوامل تهیه یک اثر فرهنگی را بر باد دهد، چرا که دست کم باز برخورد کردن با چنین مواردی در رسانه هایی از جنس «تابناک» در فضای مجازی، نشان داد که مشک اگر خود ببوید، نیازی نیست که عطار به زور از خوبی آن بگوید.

جريان فتنه به تحريف فيلم اخراجي‌ها پرداخت

جريان فتنه موسوم به جنبش سبز با تحريف فيلم اخراجي‌ها براي توزيع و پخش گسترده سي‌دي مونتاژي اين فيلم در تبريز تلاش مي‌كند.


ادامه نوشته

مسئولاني كه آبروي ملت را پيش پاي فرعون ذبح كردند

به نام خدای درهم شکننده ستمگران

يادمه سال  1382 بود كه عده ای در نظام جمهوري اسلامي ايران مي خواستند نام خياباني را در تهران عوض كنند كه صاحب اون نام عامل اعدام انقلابي رييس جمهور خائن مصر بود:

شهيد خالد اسلامبولي

اين اتفاق در زمياني مي افتاد كه دولت وقت متعلق به اصلاح طلبان بود ولي  شورای شهر دست اصولگرایان و شهردار تهران نیز محمود احمدي نژاد بود.

شهيد خالد اسلامبولي

ماجراي خالد اسلامبولي و اتفاقاتي كه منجر شد تا رهبر كبير انقلاب از يك موضع عزتمندانه دستور قطع رابطه با مصر را بدهند، براي كسي پوشيده نيست.

نكته عجيب آن بود كه پس از چند سال در نظام اسلامي كساني پيدا شده بودند كه براي خوشآيند فرعون مصر كه نمي خواست سر به تن انقلاب اسلامي ايران باشد، مي خواستند نام اين اسطوره جهان اسلام را از خيابان پايتخت بردارند.

به دولت خاتمي و دار و دسته اش كه حرجي نبود ولي اينبار تغيير نام خيابان در زماني صورت مي گرفت كه شوراي شهر دست اصولگرايانی بود که افرادی مثل مهدی چمران (اخوی شهید چمران) در آن حضور داشتند.

همان زمان بنده و چند نفر ديگر از دوستان كه به اين ماجرا اعتراض داشتند نزد آقاي شهردار رفته و مخالفت خود را اعلام كرديم كه البته با واكنش جالب احمدي نژاد روبرو شدند.

آقاي احمدي نژاد فرمودند كه حماس و حزب الله لبنان از ما خواسته  اند كه نام خالد را از روي خيابان برداريم!!!!!!! و روابطمان را با مصر عادي كنيم.

حرفي كه هرچند مرغ پخته را از خنده روده بر مي كرد، ولي در پس آن تلخي گزنده اي پنهان بود كه خبر از عدم پايبندي آقايان به آرمان هاي امامي مي داد كه از فرعون مصر به صراحت با عنوان «نامبارك مصري» نام برده و به دشمني با او افتخار مي كرد.

خلاصه با تلاش جمعي از دستان انقلابي ما و به ياري خدا اين اقدام با شكست روبرو شد (هرچند دوستان شوراي شهر نام "انتفاضه" رو هم به عنوان نام جايگزين انتخاب كرده بودند.)!

حالا امروز پس از چند سال فرعون مصر سرنگون شده و بساط ديكتاتوري در اين كشور برچيده شده اما...

شنيديد که مي گويند "زمستان رفت و روسياهي به زغال ماند؟"

داستان برخي مسئولين نابغه كشورماست!

كساني كه بدون رعايت شان و منزلت ملت ايران آبروي خود را پاي كسي ريختند كه در نهايت نه تنها هيچ دستاوردي برايشان نداشت بلكه عزت انقلاب اسلامي را هم خدشه دار كرد.

اين آقايون كه از قضا از مسئولين بلندپايه نظام اسلامي بودند، به دست بوس فرعوني رفتند كه نه تنها در ايران بلكه در كشور خودش نيز منفور بود.

بعيد است اين حضرات از مواضع حضرت روح الله در خصوص فرعون مصر خبر نداشته باشند ولي براي يادآوري آنها به دو مورد اشاره مي كنم:

ملت هاى اسلامى و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها، حسين اردنى اين جنايت پيشه دوره گرد و حسن و حسنى مبارك هم آخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به آمريكا و اسرائيل، از هيـچ خيانتى به ملت هاى خود رویگردان نيستند.

و يا در جاي ديگر فرمودند: این رئیس جمهور تحمیلی ثانی [حسنی مبارک‏] که خیال دارد در مصر مثل آن [انور سادات‏] حکومت کند، در بست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است؛ قبل از اینکه به ریاست برسد اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است. ندیده است که همان طوری که سلف طالحش به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، همین عمل را با او هم خواهند کرد. ملت مصر باید این مطلب را بداند که اگر قیام کند بر خلاف این توطئه ها - همان طوری که ایران قیام کرد- آن جا هم خواهد پیروز شد.

ملت مصر از حکومت نظامی نترسد و به او اعتنا نکند و همان طور که ایران حکومت نظامی را شکست و به خیابان ها ریخت، آن ها هم بشکنند و به خیابان ها بریزند و این تفاله های آمریکا را بیرون بریزند.

به هرحال بد نيست بدانيم اين آقايوني كه در مقاطع مختلف آبروي ملت را پيش پاي فرعون ذبح كردند، چه كساني بودند:

دیدار علی لاریجانی بعنوان رئیس مجلس شورای اسلامی (آذر 88)

دیدار حداد عادل (بهمن 86)

دیدار لاریجانی با مبارك وقتي دبیر شورای عالی امنیت ملی بود (خرداد 85)

دیدار خاتمی و حسنی مبارک (فروردین 86)

لازم به ذكر است كه محمد خاتمی و حداد عادل هر کدام یک بار و علی لاریجانی 2 بار با حسنی مبارک در طول سالهای دهه 80 دیدار کرده اند.
همچنین منوچهر متکی در مرداد 85 و علی اکبر ناطق نوری نیز در بهمن 86 با حسنی مبارک دیدار داشته اند.(آقاي ناطق حواسش باشد كه نبود عكسش در اين آلبوم هاي پرافتخار ، مديون فراگير نبودن اينترنت در آن سال ها و كمبود وقت ما براي رجوع به روزنامه هاي آن دوره است)

اينها در حاليست كه دولت انقلابي آقاي احمدي نژاد نيز گويا بدش نمي آمد تا عكس يادگاري با فرعون داشته باشند.

    

به مبلمان اين دو عكس دقت كنيد. واقعا شرم آور است.اين است نتيجه بي توجهي به رهنمودهاي امام امت

يادمان نرفته كه رييس جمهور انقلابي كشورمان چند بار پيام داد و حتي با صراحت گفتك«با صراحت اعلام مي كنم كه امروز ما به طور قاطع بدنبال تجديد رابطه با مصر هستيم كه اگر دولت مصر اعلام آمادگي كند تا پايان وقت اداري امروز سفارت ايران را در مصر برپا خواهيم كرد.» اين جمله مربوط به 4سال قبل است ، نه بيشتر.

البته از كسي كه هيچ غيرتي بر سر نام خالد اسلامبولي نداشت و براحتي آب خوردن مي خواست نام او را از تهران پاك كند، اين حرفها عجيب نبود.

اما بد نيست كه آقاي رييس جمهور انقلابي بداند كه شايد به بركت همين جوان شهيد مصري بود كه او هم مثل لاريجاني و خاتمي و حداد و متكي و ناطق نوری عكس يادگاري با فرعون ندارد!

ماجرا از اين قرار بود كه در اوج دست و پا زدن دولت ايران براي ايجاد ارتباط با مصر كه البته با عدم استقابل طرف مصري روبرو شد، انتشار فيلم مستند اعدام فرعون از سوي ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام، مانند آبي بر آتش شهوت دولتمردان براي برقراري ارتباط با حكومت جائر فرعوني بود!  به طوري كه باعث خشم حكومت نامبارك و بر باد رفتن اندك اميدي بود كه دولت ايران براي ايجاد اين رابطه در سر مي پروراند!

البته دولت انقلابي در همان آن زمان از هيچ اقدامي براي ماست مالي بازتاب‌هاي اين مستند و حواشي آن فروگذار نكرد و فيلتر سايت ستاد پاسداشت و مصاحبه هاي پي در پي آقايون براي اعلام برائت از اين فيلم (كه چيزي جز مواضع رسمي نظام و حضرت روح الله در آن نبود) و فشارهای مختلف بر سازندگان این اثر از جمله اين اقدامات است.

ولي شايد امروز که حسنی نامبارک با خشم ملت مصر روبرو و حکومتش به طرز فضاحت باری سقوط کرد، آقاي احمدي نژاد در خلوت خود دعايي به جان سازندگان اين مستند كند که اين رابطه را بهم زدند تا باین بار آبروي ملت ايران توسط رييس جمهور انقلابيشان نرود.

مسایل ایدئولوژیک به کنار، اما آیا نباید از مسئولان دولت پرسید که با چه معیار و تدبیری قصد داشتند با رژیمی رابطه برقرار کنند که پایه های حکومتش تا این حد سست و متزلزل بود؟ و الان هم همان روند را با رژیم های دیگری مانند اردن و ... ادامه می دهند؟ آیا از سرنوشت مصر عبرت نگرفتند؟

به هر حال ما هم خدا را شكر مي كنيم كه رييس جمهور دولت انقلابي ايران به بارگاه فرعون نرفت ولي...

آقاي احمدي نژاد! بدان كه مديون اسطوره اي هستي كه روزي براي خوشايند فرعون قصد داشتي نام او را از روي خيابان پایتخت برداري!

اين يادت باشد.

منبع : وبلاگ مرصاد

مچ اندازی دختران در 13 فروردین در تهران (عکس)

این است نتیجه کار فرهنگی در شهرداری تهران!!!!!!!!!!

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104062034013386.jpg

ناآرامی و خونریزی، هدیه «پژاک» برای مردم «کردستان»

هفت سال پیش، در نخستین روزهای فروردین 1383 (2004) واژه «پژاک» پا به عرصه اخبار سیاسی درباره کردستان نهاد و با سیصد نفر کادر، کارش را آغاز کرد و در بیستم شهریور همان سال بود که تشکیل گروه مسلح «پژاک» رسما اعلام و کم کم این نام در میان خبرها برای کردها تکرار شد و انگار به پسوند کرد و کردستان نیاز داشت که مطرح شود.

به گزارش «تابناک»، امروز محال است در میان خبرهای رسانه های مختلف دنیا واژگان ترور، اعدام، بمب و... با «پژاک»، همنشین نباشد و حال سوال اینجاست که آیا در میان کردها و کردستان، حرکتی جنجالی مانند گروهک تروریستی «پژاک» تا این لحظه وجود داشته است؟ گروه مسلحی که بنا به نوشته «لوموند»، امروزه در جهان به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده است.

کسی منکر نوآوری نیست، به ویژه در دنیای سیاست و دیپلماسی، اما پس از اینکه حزب های «کومله» و «دمکرات» از کردستان ایران بیرون شدند، در آغاز امر، هنوز طرفدارانی سینه چاک داشتند و هوادارانی حرمت گذار؛ مخالف یا موافق بودنشان با جمهوری نوپای اسلامی ـ پس از فروپاشی شاهنشاهی در اواخر دهه 50 ـ شاید چندان مهم نبود، ولی هنگامی که صدام حسین، آتش جنگ را شعله ور ساخت، در میان این احزاب سیاسی کرد، برادرکشی در گرفت و کردها به روی همدیگر تفنگ نشانه رفتند.

این بار اوضاع در افکار عمومی کردستان، تفاوت داشت و هنوز هم پس از سالیان، «کومله» و «دمکرات» ـ که رسانه های داخلی ایران آنها را گروهک نامیده است ـ در این باره، ترس دارند؛ توهم از پر نفوذ بودن در درون جامعه و ترس از پذیرفتن خطا و جنایت و آن هنگام که به دامان بعث رفتند، دیگر احترامی باقی نماند و روز به روز راه نابودی را پیمودند. اما آیا «پژاک» خبری تازه برای کردها داشت؟ آیا همه این خبرها درباره گروهک تروریستی «پژاک»، غیرواقعی است؟

در گام نخست می گویند، نیاز جامعه کردستان، موجب پیدایش «پژاک» شد، ولی کردها به خون و خون‌ریزی و خودکشی چه نیازی دارند؟ عمری چکمه و پوتین و نیزه دیده اند، امروزه هم ترقه بازی «پژاک» را. آنان می خواهند هویت و فرهنگ و زبانشان را پاس بدارند، آن هم به دور از نگاه امنیتی و حضور نظامی، خواهان مشارکت سیاسی اند و رفع محرومیت و فقر زدایی و نیز مشارکت سیاسی و رشد فرهنگی؛ اما حرکت مسلحانه بی هدف و بی بند و بار را چه سود؟!

گروه مسلح «پژاک» یا حزب «حیات» کردستان، آیا به پرورش و باز رشد کردستان انجامید؟ یا گروه ضد حیات و زیستن سیاسی کردستان شده است؟ عامل نظامی امنیتی شدن منطقه کردستان نشده است؟ فریاد تظلم خواهی کردها برای آزادی بوده است یا سلب آزادی؟

جامعه کردها هم مانند دیگر بخش های جامعه ایران، دوران پر نشیب و فراز سال های دهه 60 ـ 70 را پیمودند و بیشترین هزینه را به دلیل وجود «کومله» و «دمکرات»، پرداخت؛ هرچند این حزب ها پس از جنگ عراق و ایران، یا بی خاصیت شده بودند و یا شاید پیامی و فکری برای مناطق کردنشین نداشتند.

در اوایل دهه 70، آنان می خواستند، خودی نشان دهند که اندک شرری هست هنوز، ولی اتحادیه میهنی کردستان عراق، نیروهای سپاه پاسداران را به نزدیکی «کویه» هدایت کرد تا به بمباران مراکز حزب «دمکرات» کردستان ایران بپردازد که شاید پس از ترور مبهم «قاسملو»، بقایای حزب، دیگر هوس مخالفت نکنند. به این ترتیب، این حزب هم با جمهوری اسلامی ایران، قراردادی امضا کرد که از آن به بعد، هر چه ایران بگوید، اینها انگشت اطاعت بر چشم نهند.

«عبدالله رمضان‌زاده» در این باره اظهار می دارد: «رابطه کومله و دمکرات با استانداری کردستان و اداره اطلاعات، دور از چشم مردمان منطقه، آغاز شد»... «حسن زاده» و «گادانی» ـ همنشین قبلی مجاهدین خلق و منشعب شده از قاسملو ـ نیز گفتند: ما با اتحادیه میهنی کردستان، توافقی را امضا کرده ایم، ولی با این حزب کرد عراقی که جنگی در میان نبود!

به هر حال، «کومله» و «دمکرات» در دهه 80 دچار انشقاق و انشعاب های پی در پی شدند و ناگاه گروه مسلح «پژاک» سبز شد؛ آن هم در روزهایی که دوران جمهوری خواهان آمریکا و نئومحافظه‌کاران و راست های اسرائیلی بود و از دستگیری «اوجالان» هم مدت زیادی نمی گذشت!..

تفکر گروه مسلح «پژاک»، شبه نظامی چپ گرا، «آپوگرایی» مطلق و منحط است که به ترویج پیروی از افکار «اوجالان» می پردازد. گروه مسلح «پژاک»، شاخه ایرانی «پ ک ک» مائوئیست، در بخش شرقی کوهستان های قندیل، فعالیت دارد که شاید پنج ساعت پیاده از مرز ایران فاصله دارد. فعلا هم مسئول گروه مسلح «پژاک» را «عبدالرحمن حاج احمدی» معرفی کرده اند.

هم اکنون مشهور است، با وجودی که بارها انشعاب هایی رخ داد و افرادی که صلاحیت و مشروعیت این شخص را به چالش می کشند، از «پ ک ک» جدا و بعد در شرایطی نامعلوم و مشکوک، کشته می شوند و انشعاب های درونی مانند شبکه ای مافیایی، مطرح نمی شود و یا در نطفه خفه می شوند... .

شاید ماهیت گروه مسلح «پژاک» هرگز برای مردم کردستان و یا جامعه رسانه ای، شفاف و روشن تشریح نشد؛ انگار این ابهام ضروری است، ولی هر از گاهی، فعالیت های عملیاتی گروه مسلح «پژاک» علیه مردم و نیروهای نظامی ایران، در رسانه ها مطرح می شود که به انفجار مین، کشته و مجروح ساختن مرزبانان و حتی جنگلبان، پلیس، سرباز انتظامی، مأمور راهنمایی و رانندگی و... مرتبط است و یا هر از گاه، کمپین های رسانه ای، برای جلوگیری از اعدام یکی از افراد گروه مسلح «پژاک» در دنیای مجازی اینترنت و یا روزنامه های خارج از کشور، ایجاد می شود و برای تهییج افکار عمومی و مظلوم نمایی، این افراد را اکثرا معلم، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر، دانش آموز، دانشجو و... نامیده اند.

اما آیا از این القاب و عناوین فرهنگی و نهادهای مدنی سوءاستفاده نمی کند؟ ... از ماجرای «شوانه قادری» ( کمال اسفرم ) که در سالروز ترور دکتر «قاسلمو» در مهاباد، کشته شد، و بعد آن را قهرمان نامیدند، ولی افکار عمومی کردستان، نظری خلاف آن داشت، و یا حکایت های افسانه ای درباره زندانیان «پژاک» و این حکایت همچنان باقی است ... .

گروه مسلح «پژاک» از روز نخست، شعارهای بزرگ و گاه غیر عملی و متفاوتی را مطرح و رسانه ای کرده است؛ مانند «مساله کرد در چهارچوب تحرکات دمکراتیک ایران»؛ اما شاید بتوان این پرسش محترمانه و ساده را مطرح کرد که تحولات مسالمت آمیز و سیر جریان دمکراسی در جامعه ایرانی، چه سنخیتی با ترور دارد؟...

در بسیاری از مصاحبه ها که با افراد گروه مسلح پژاک شده  این جملات تکرار شده است؛ «می خواهیم در ایران دمکراسی بیاوریم، ما قوی ترین اپوزیسیون در ایران هستیم، ما آزادی فکری و سیاسی می خواهیم و ...» اما کدام دمکراسی در جهان از ماشه تفنگ و میدان مین می گذرد؟ اپوزیسیون در داخل منازعه سیاسی کنار مردم جامعه دارای ارزش است یا بیرون از مرزها؟ اپوزیسیونی که ابزارش تولید فکر و ممارست سیاسی و شیوه دیپلماتیک در رفتار با حکومت را در نظر دارد، موفق می شود یا آنکه به ترور دو مأمور نگهبانی در یک روستای دور افتاده دست می یازد؟ و ...

از سویی می گویند، کشور مستقل کردستان نمی خواهیم و از سوی دیگر مشهور است که نقشه کردستان بزرگ را منتشر و توزیع می کنند ...گروه مسلح «پژاک» معتقد است که میان روشنفکر و دانشجو و هنرمندان کردستان، محبوب قلب هاست، ولی کدام انسان اهل فکر مدافع ترور است و سوءاستفاده از کرد و کردستان در زیر لوای تروریسم و ضد امنیتی رفتار کردن را برمی‌تابد؟

در 23 اکتبر 2007 بود که «نیویورک تایمز» گزارش ویدئویی از گفت وگو با یکی از اعضای گروه مسلح پژاک را منتشر کرد که «ما با آمریکا رابطه داریم» و یکی از مقامات گروه مسلح «پژاک» هم در بولتن آتلانتیک اظهار داشت که «ما با مقامات آمریکا گفت وگو کرده ایم»، ولی آنچه از لفافه سخنان کارشناسان سیا مشخص شده است، برخی از افراد نئوکان و تندروی آمریکایی هستند و سازمان سیا در گزارش محرمانه خود به ریاست جمهوری، نظر مثبتی را درباره این گروه اظهار نداشته است و حتی ژنرال «پترائوس» در این خصوص اظهار داشت: «ایران بارها گفته است که بریتانیا و آمریکا از اینها حمایت می کند، من درباره بریتانیا حرفی ندارم، خودشان اعتراف کنند، اما ما نظر خود را قبلا اظهار کرده ایم و نیازی به تکرار نیست».

البته شاید منظورش همان گزارش «الشرق الاوسط» از سخنان معاون خزانه داری آمریکا، «استوارت لوی» در اواخر 87، باشد که گروه مسلح «پژاک» را تروریست نامید!

مدتی بعد نیز، یک کارشناس پنتاگون گفت: گروه مسلح پژاک با آب و تاب از حمله نظامی ما به ایران دفاع می کند و توان خود را چند برابر نشان می دهد، اما براندازی کشوری مانند ایران با مجاهدین خلق و گروه مسلح پژاک و جندالله ممکن نیست، یک پروژه سنگین نظامی ـ سیاسی است و ما آنها را تشویق به حمله نکرده ایم، بلکه کاملا برعکس بوده است. شاید در زمان های جداگانه کمک هایی توسط دوستان ما شده باشد اما چندان قابل توجه نیست و از وسعت و میزان نفوذ آنها هم در جامعه کردستان اطلاع داریم، آنها حتی خواهان کمک ما به پژاک برای انفجار مراکز هسته ای و تأسیسات فنی ایران بوده اند که نپذیرفته ایم.

روزنامه «لوموند» هم بعدها نوشت که گروه مسلح پژاک از کشورهای غربی مخالف برنامه هسته ای ایران خواسته اند که آنها را کمک کنند تا از لیست تروریست ها بیرون بیایند.

در اواخر 2007 هم «اردوغان» در سفر به آمریکا و دیدار «بوش» خواست که آمریکا از سیاستش رفع ابهام کند که از سویی با «پ ک ک» مخالف است و از سوی دیگر با «پژاک» همکاری می کند که بازوی ایرانی« پ ک ک» است. اما آمریکایی ها چندان تمایلی به ایجاد رابطه ندارند و از افشای وجود هر رابطه ای با گروه مسلح «پژاک» پرهیز دارند، اما خود افراد گروه مسلح پژاک با اغراق سعی در افشای این قضیه دارند، و آن را کاملا رابطه ای جدی و تنگاتنگ می دانند.

در همین اثناء علی لاریجانی ـ دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی ـ در سال 86 آمریکا را متهم کرد که گروه مسلح «پژاک» را تقویت می کند

البته برخی از روزنامه نگاران عرب هم در سال 2007 ضمن اشاره به جلسه اسرائیلی ها و آمریکایی ها با گروه مسلح «پژاک» در کرکوک، اظهار داشتند که اسرائیل حامی مالی گروه مسلح «پژاک» است..

گروه مسلح «پژاک» در اوایل، به عنوان یک ناشناس مدعی، مورد استقبال «کومله» و «دمکرات» قرار نگرفت و «حسن شرفی» در گفت وگویی با «بی بی سی»، گروه مسلح «پژاک» را غیر شناسنامه دار و غیر جدی نامید اما امروزه گروه مسلح «پژاک» برای خود در ظاهر امر رسالتی تاریخی متصور است و خود را منجی کردستان و مبارز جدی احقاق حق ملت کرد می داند و نماینده اکثریت کردهای ایران و نشانه بارز آرمان کردها، اما واقعیت امر این است؟ آیا حقیقت مسلم کردستان امروز، گروه مسلح پژاک است؟

در گزارش های امنیتی ایران و ترکیه و بلژیک و سویس و یونان، حضور فعال برخی از کردها ـ مانند «پ ک ک» و گروه مسلح پژاک ـ در ترانزیت مواد مخدر از مناطق کوهستانی و پخش آن مورد توجه کارشناسان سیاسی و امنیتی قرار گرفت که برای تأمین مالی عملیات نظامی و رسانه ای خود از آن سود می جویند.

«محمد مشتاق»، سرپرست سابق بخش فارسی رادیو ترکیه در مصاحبه با دویچه وله آلمان گفت: یکی از عناصر تامین هزینه سازمان تروریستی پژاک و سازمان تروریستی پ ک ک، قاچاق مواد مخدر است و کارشناس امنیتی یونان در این باره اظهار می دارد که گروه مسلح «پژاک» و « پ ک ک» از نوار مرزی کردستان ایران تا ترکیه و سوریه و قبرس و یونان و سپس آلمان، مافیای عجیب و غریبی دارند که قبلا از الفتح فلسطینی ها، دیده بودیم و مواد مخدر فعالیت مرموز این گروه هاست.

در همین باره یک روزنامه نگار غربی در مقاله ای اشاره داشت که «درآمد « پ ک ک» از مواد مخدر 640 تا 800 میلیون دلار در سال است»، چه شغل شرافتمندانه ای!

به راستی با وجود این اخبار رسانه ای، «پژاک» چه سخنی برای نسل جوان کردستان امروزه روز دارند؟ قندیل آرمانهایش فرو می ریزد؟ شاید برگ های تاریخ، سخنی دیگر بگویند! «حاج احمدی» برای کردستان، سخنی تازه دارد و یا اینکه کردستان و آرامش و امنیت ان را فدای هوس قدرت و مأموریت مافیایی خود می کند؟ به راستی چه باید گفت؟ آیا مطرح کردن این پرسش ها، دشمنی با کرد و کردستان است؟ اما این همه شتاب و خشونت و شعار برای اثبات چیست؟

دو دهه هزینه دادن برخی مردم کرد به خاطر اغفال و همکاری با «کومله» و «دمکرات» کافی نیست که امروزه هم ترقه بازی گروه مسلح
«پژاک» برای مردم کردستان، این تهدید امنیتی را به ارمغان بیاورد؟ الان که نسل قبل کرد می گویند شانس آوردیم که چپ ها و کمونیست ها در ایران، قدرت را به دست نگرفتند؛ آیا نسل جدید کردستان هم می تواند بگوید که شانس آوردیم گروه های مسلح «پژاک»، «کومله» و «دمکرات اختیار کنترل کردستان را در دست نگرفته است؟ حال فارغ از نگاه سیاسی، آیا امنیت و آرامش کردستان، قربانی مافیای گروه مسلح «پژاک» نشده است؟ بودن گروه مسلح «پژاک» ـ جز منافع خودشان ـ چه سودی برای کردستان دارد؟ این همه استعدادهای جوان آرمانگرا و احساسی، چرا باید قربانی گروه مسلح «پژاک» شود؟ و یا مادرانی که منتظر از بین رفتن جگر گوشه های فریب خورده شان هستند، نمی توانند در بغض گلویشان فریاد برآورند که عملیات ایذایی و نظامی برای آزاد کردن کردستان است یا کسب سود قاچاق مواد مخدر در پناه ترور؟...

در نوشتن این مطلب با این افراد مصاحبه شده است : عبدالله رمضان زاده ، مقام امنیتی عراق ، سفیر ایران در عراق ، مامور امنیتی فرانسه ، کارشناس امنیت مرزی در وزارت کشور ترکیه ، عثمان اوجالان ، مامور امنیتی آمریکا در عراق ، ژنرال پترائوس ، م. س. کارشناس پنتاگون،  مقام امنیتی یونان ، مقام امنیتی ایران در شورای عالی امنیت ملی ، وزیر خارجه اسبق آمریکا ، حمید درویش ، کارشناس سیا در سفارت آمریکا – ترکیه ، حسن زاده و گادانی، کارشناس اینترپرایز انستیتو.

ثواب جمع کن های فراری

ثواب جمع ‏کن‏های فراری!

من و علی تازه به گردان آمده بودیم و فقط همدیگر را می‏شناختیم! دوست داشتم به اطراف سرک بکشم و بفهمم در کجا هستم و دوست و رفیقی پیدا کنم، امّا مگر علی می‏گذاشت؟ دم به دقیقه وقتی می‏دید بی‌کارم و می‏خواهم به سیاحت و بازدید از اطراف بروم، یقه‏ام را می‏گرفت و غرولندکنان می‏گفت: گوش کن سعید، من و تو نیامده‏ایم اینجا عمرمان را به بطالت بگذرانیم. اینجا جبهه‏اس، وقتی بردن‏مان خط مقدم یا عملیات با دشمن می‏جنگیم و وقتی اینجا در اردوگاه هستیم باید کار خیر بکنیم و ثواب جمع کنیم. پس بازیگوشی را بگذار کنار و دنبال من بیا!

لبخند های خاکی

بد مصب انگار مأمور شده بود که مرا از تفریحات و گشت و گذار ممنوع کند و برای آخرتم توشه و ثواب جمع کند. هر چی می‏گفتم: آخر این همه آدم اینجا پلاس‏اند، آن وقت من بدبخت باید به فکر ثواب و روز قیامت باشم؟

علی تو چشمانم خیره می‏شد و صدا کلفت می‏کرد که: من با دیگران کار ندارم، اما مادرت تو را به من سپرده. باید مراقبت باشم.

ـ ترمز کن ببینم، چی چی مادرت تو را به من سپرده؟ هم مادر تو و هم مادر من ما را به هم سپردند. زرنگی نکن! ـ من از تو پنج روز بزرگ ‌ترم. به حرف بزرگ‌ تر گوش کن!

دیگر داشتم از دستش ذله می‏شدم. شده بودیم مسئول نظافت دور و اطراف و شستن رخت چرک‏ها و ظرف و ظروف نشسته کنار منبع آب. کشیک می‏کشید و همین که می‏دید یکی لباسش کنار منبع آب مانده. دستم را می‏کشید و می‏رفتیم سراغ لباس‏ها. از بس لباس و ظرف شسته بودم، کف دستانم مثل آینه برق می‏زد! بس که جارو زده بودم، داشتم کمردرد می‏گرفتم. واکس زدن پوتین بچه‏ها و تمیز کردن سلاح دیگران که بماند!

آن روز جمعه هم گیر داد که برویم حمام و غسل جمعه بگیریم که کلی ثواب دارد. بین راه بقچه حمام به بغل گفتم: می‏گویم علی، با این همه ثواب که من و تو جمع کردیم تا صد پشتمان هم گارانتی به بهشت می‏روند و روی جهنم را نمی‏بینند.

علی ترش کرد و گفت: با همین حرفها ثوابت را از بین می‏بری.

ـ بابا تو چه قدر مقدس شده‏ای. حتی پیش نماز مسجدمان هم این قدر سفت و سخت به جمع کردن ثواب نچسبیده که تو چسبیدی.

ـ آنجا را ببین. آخ جان لباس نشسته!

داشت گریه‏ام می‏گرفت.

ـ علی تو را به خدا بی‏خیال شو. من فقط می‏خواهم ثواب غسل جمعه را ببرم. ثواب شستن لباس مردم مال خودت.

ـ من رفیق نیمه‌ راه نیستم. دو تایی شریک‏ایم!

بی‏معرفت کم که نمی‏آورد!

بالای کابین حمام صحرایی روی در یک‌ دست لباس به من و علی چشمک می‏زد. تو حمام هم شیر آب باز بود و یک نفر زیر دوش خودش را می‏شست. لباس‏ها را برداشتیم و رفتیم کنار منبع آب و شروع کردیم به شستن. علی ساکت بود. برای اینکه سر حرف را باز کنم، گفتم: علی نظرت راجع به فرمانده گردان چیه؟

ـ چطور؟

ـ من که ازش خیلی می‏ترسم. با آن صدای کلفتش وقتی کله سحر داد می‏زند: از جلو، از راست نظام! برق از چشمانم می‏پرد.

ـ داری غیبت می‏کنی‏ها.

ـ چه غیبتی؟
و به حرف خودم خندیدم. علی ترش کرد و گفت: باید بروی ازش حلالیت بخواهی. غیبت کردی.

خنده روی صورتم ماسید. تته پته‏ کنان گفتم: منظوری نداشتم. خواستم حرفی زده باشم.

علی جدی و محکم گفت: من این حرف‌ها سرم نمی‏شود. یا می‏روی ازش حلالیت می‏طلبی یا خودم این کار را می‏کنم.

ـ بیچاره آن وقت جفت‏مان را با یک پس گردنی از گردان بیرون می‏کند.

ـ عیبی ندارد. من....

ناگهان یک جیغ بنفش بلند شد و بعد نعره گوش‏ نواز فرمانده گردان از داخل کابین حمام صحرایی بدنم را لرزاند. آهای ی ی ی! کدام بی‏مزه لباس‏های مرا از اینجا برداشت؟!

به پشت روی زمین افتادم. علی خشکش زده بود. بار دیگر نعره فرمانده در و پیکر حمام صحرایی را لرزاند: وای به حال کسی که لباس‏های مرا برده. بشمار سه لباس‏ها را بیاورد والّا پوست کله‏اش را می‏کنم.

فهمیدم باید چکار کنم. در حال بلند شدن گفتم: من اصلاً دوست دارم جهنمی بشوم. برو هم لباسش را بده. هم برای غیبت ازش حلالیت بگیر.

و دو پا داشتم و دو پای دیگر قرض کردم و الفرار! لحظه‏ای بعد دیدم که علی هم دوان دوان پشت سرم می‏آید.

هر دو در حالی که هنوز نعره فرمانده از حمام صحرایی به گوش می‏رسید از آنجا دور شدیم! دیگر نمی‏دانم کدام بیچاره‏ای لباس‏های خیس را برای فرمانده برد و چه بر سرش آمد!

با تشكر از سايت محترم تبيان

bicimchi.ir

                 برای دسترسی سریعتر به مطالب ازآدرس ذیل  استفاده نمایید 

                                          bicimchi.ir